relatively common

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

rel·a·tive·ly com·mon/ˈrɛlətɪvli ˈkɑmən/
phrase (عبارت)common

عبارت — نسبتاً رایج

نسبتاً رایجتا حدی متداول

در مقایسه با چیزهای مشابه، نسبتاً زیاد دیده می‌شود.

Fairly frequent when compared with other similar things.

«این خطا نسبتاً رایج است.»

This error is relatively common.

«چنین مواردی اینجا تا حدی متداول‌اند.»

Such cases are relatively common here.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000