remarry

re·mar·ry/ˌriːˈmɛr.i/
re-againmarryto become married
verb (فعل)commonpast (گذشته): remarriedpast participle (مفعولی): remarried-ing (حال): remarrying3rd (سوم): remarries

فعل — دوباره ازدواج کردن

دوباره ازدواج کردن

پس از پایان ازدواج قبلی، دوباره ازدواج کردن.

To marry again after a previous marriage ended.

«او پس از پنج سال تصمیم گرفت دوباره ازدواج کند.»

She decided to remarry after five years.

«او پس از طلاق سریعاً دوباره ازدواج کرد.»

He remarried quickly after the divorce.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000