verb (فعل)commonpast (گذشته): remarriedpast participle (مفعولی): remarried-ing (حال): remarrying3rd (سوم): remarries
فعل — دوباره ازدواج کردن
دوباره ازدواج کردن
پس از پایان ازدواج قبلی، دوباره ازدواج کردن.
To marry again after a previous marriage ended.
«او پس از پنج سال تصمیم گرفت دوباره ازدواج کند.»
“She decided to remarry after five years.”
«او پس از طلاق سریعاً دوباره ازدواج کرد.»
“He remarried quickly after the divorce.”