renegate

ren·e·gate/ˈrɛnəɡeɪt/
re-back / againnegateto deny / to refuse
verb (فعل)archaicpast (گذشته): renegatedpast participle (مفعولی): renegated-ing (حال): renegating3rd (سوم): renegates

فعل — مرتد شدن

مرتد شدنروی گرداندنعقب‌نشینی کردن

(کهن) از ایمان، حزب یا هدف خود دست کشیدن و روی گرداندن؛ مرتد شدن یا شورشی شدن.

(Archaic) To desert one's faith, party, or cause; to become a renegade.

«او تهدید کرد که اگر خواسته‌هایش برآورده نشود، روی گرداند.»

He threatened to renegate if his demands were not met.

«پادشاه، لرد شورشی را متهم کرد که قصد روی‌گردانی دارد.»

The king accused the rebellious lord of planning to renegate.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000