rooted

root·ed/ˈruːtɪd/
rootbase or origin-edpast participle or adjective form
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more rootedsuperlative (عالی): most rooted

صفت — ریشه‌دار

ریشه‌دارثابت

به خوبی تثبیت شده یا ثابت در یک مکان یا اعتقاد

Firmly established or fixed in a place or belief

«باورهاش عمیقاً ریشه‌دار است.»

Her beliefs are deeply rooted.

«درخت محکم در خاک ریشه دوانده است.»

The tree is rooted firmly in the soil.

تفاوت با واژه‌های مشابه
establishedتثبیت‌شده

متداول. معنای مشابه با تاکید بر پایداری یا سنت.

Common. Similar meaning, emphasizing firmness or tradition.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000