rumple

rum·ple/ˈrʌmpəl/
verb (فعل)commonpast (گذشته): rumpledpast participle (مفعولی): rumpled-ing (حال): rumpling3rd (سوم): rumples

فعل — چروک کردن

چروک کردنمچاله کردن

چیزی مثل پارچه یا مو را چروکیده یا چروک‌خورده کردن.

To make something, especially fabric or hair, wrinkled or creased.

«او پس از پریدن روی تخت، ملحفه‌ها را چروک کرد.»

She rumpled the bedsheets after jumping on the bed.

«باد موهایش را ژولیده کرد.»

The wind rumpled his hair.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crumpleچروک شدن

رایج. برای چروک شدن سطوح مانند کاغذ یا پارچه مشابه است. برای مو کاربرد ندارد.

Common. Interchangeable when referring to wrinkling surfaces like paper or fabric. Not used for hair.

wrinkleچروک

روزمره. معمولا برای پارچه و پوست استفاده می‌شود ولی می‌تواند جایگزین 'rumple' باشد.

Everyday. Similar meaning; often used for fabric and skin but can replace 'rumple' generally.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000