در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
یک فرورفتگی یا حوضچه کمعمق، به ویژه حوضچهای که در آن آب شور تبخیر میشود تا رسوبات نمک باقی بماند.
A shallow depression or basin, especially one in which salt water evaporates to leave a deposit of salt.
«خورشید آب را از حوضچه نمک تبخیر کرد و بلورهای سفید بر جای گذاشت.»
“The sun baked the water from the saltpan, leaving white crystals.”
«بسیاری از نمکزارها در مناطق خشک یافت میشوند.»
“Many saltpans are found in arid regions.”
یک حوضچه طبیعی یا مصنوعی که برای جمعآوری نمک استفاده میشود.
A natural or artificial pond used for collecting salt.
«رومیان باستان از حوضچههای نمک بزرگ نمک برداشت میکردند.»
“The ancient Romans harvested salt from large saltpans.”
«این منطقه به دلیل حوضچههای نمک سنتی خود شناخته شده است.»
“This region is known for its traditional saltpans.”
یک تابه کمعمق از جنس آهن یا فولاد، که برای جوشاندن آب نمک به منظور به دست آوردن نمک استفاده میشود.
A shallow pan made of iron or steel, used for boiling brine to obtain salt.
«کارگران آب نمک را در تابه نمکپزی آهنی بزرگ هم میزدند.»
“The workers stirred the brine in the large iron saltpan.”
«سوابق تاریخی استفاده از تابههای نمکپزی سرامیکی را توصیف میکنند.»
“Historical records describe the use of ceramic saltpans.”