scarf

/skɑːrf/
scarfa piece of cloth worn around neck or head
1noun (اسم)commonplural (جمع): scarves

اسم — شال

شالروسریکِشکِش

تکه‌ای پارچه که به دور گردن یا سر برای گرم‌کردن، زیبایی یا دلایل مذهبی بسته می‌شود.

A piece of fabric worn around the neck or head for warmth, fashion, or religious reasons.

«او یک شال قرمز دور گردنش پیچید.»

She wrapped a red scarf around her neck.

«او برای زمستان یک شال پشمی خرید.»

He bought a wool scarf for the winter.

تفاوت با واژه‌های مشابه
shawlشال

معمولی. مشابه است اما معمولا بزرگ‌تر و روی شانه‌ها انداخته می‌شود نه دور گردن پیچیده.

Common. Similar meaning but usually larger and draped over shoulders rather than wrapped tightly around the neck.

wrapروکش

روزمره. در زمینه مد می‌تواند جایگزین scarf شود ولی مشخص به پوشش گردن نیست.

Everyday. Can replace 'scarf' in fashion contexts when referring to a wrapping cloth, but less specific to neck wear.

2verb (فعل)technicalpast (گذشته): scarfedpast participle (مفعولی): scarfed-ing (حال): scarfing3rd (سوم): scarfs

فعل — وصل کردن با اتصال اریب

وصل کردن با اتصال اریبچسباندن با اتصال اسکارف

وصل کردن دو قطعه چوب یا ماده دیگر با بریدن انتها به صورت اریب و چسباندن آن‌ها به هم (اغلب در نجاری).

To join or fasten with a scarf joint, or to overlap by cutting ends diagonally and joining tightly (mostly in woodworking).

«نجاران قطعات چوب را با اتصال اسکارف به هم وصل می‌کنند تا تیر بلندتری بسازند.»

Carpenters scarf the wood pieces to make a longer beam.

«او قبل از چسباندن، انتهای چوب‌ها را با اتصال اسکارف برش داد.»

He scarfed the timber ends before gluing them together.

تفاوت با واژه‌های مشابه
joinوصل کردن

معمولی. اصطلاح کلی برای پیوند دو چیز؛ از scarf که خاص است کلی‌تر است.

Common. General term for connecting two things; more general than scarf (which is a specific kind of joint).

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000