scarify

scar·i·fy/ˈskærɪfaɪ/
scara mark or cut-ifyto make or cause to become
verb (فعل)technicalpast (گذشته): scarifiedpast participle (مفعولی): scarified-ing (حال): scarifying3rd (سوم): scarifies

فعل — خراش دادن

خراش دادنبریدن سطحی

ایجاد بریدگی‌ها یا خراش‌های سطحی، مخصوصاً در خاک، برای بهبود تهویه یا آماده‌سازی.

To make shallow cuts or scratches in the surface, especially soil, to improve aeration or preparation.

«کشاورزان قبل از کاشت خاک را خراش می‌دهند.»

Farmers scarify the soil before planting.

«نگهدارنده زمین چمن را برای حذف پوشش مرده خراش داد.»

The groundskeeper scarified the lawn to remove thatch.

تفاوت با واژه‌های مشابه
scratchخراشیدن

رایج. معنی مشابه ولی معمولاً سبک‌تر و کمتر عمدی است.

Common. Similar meaning but usually lighter and less deliberate than scarify.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000