scorn

/skɔːrn/
1noun (اسم)common

اسم — تحقیر

تحقیرخوارشمردگیکم‌ارزشی

احساس یا نشان دادن تحقیر نسبت به کسی یا چیزی که ارزشش را ندارد.

The feeling or expression of contempt or disdain toward someone or something considered unworthy.

«او به آن ایده با تحقیر نگاه کرد.»

He looked at the idea with scorn.

«تحقیرش در صدایش مشهود بود.»

Her scorn was evident in her voice.

تفاوت با واژه‌های مشابه
contemptتحقیر

رسمی/رایج. معمولاً در زمینه احترام بسیار پایین قابل جایگزینی است، مثلاً «او نسبت به دروغگو تحقیر داشت.» در موقعیت‌های جدی یا حقوقی هم خوب است.

Formal/common. Often interchangeable in contexts of strong disrespect, e.g. 'He felt contempt for the liar.' Works well in serious or legal contexts.

disdainتحقیر

رسمی/ادبی. معنای مشابه ولی سبک رسمی‌تر دارد. بیشتر در نوشتار و گفتار برای نفرت قاطعانه به کار می‌رود.

Formal/literary. Similar meaning but more elevated style. Used more in writing and speech for deliberate, strong dislike.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): scornedpast participle (مفعولی): scorned-ing (حال): scorning3rd (سوم): scorns

فعل — تحقیر کردن

تحقیر کردنخوار شمردناستهزا کردن

تحقیر یا خوارشمردن کسی یا چیزی، چه در فکر و چه در گفتار یا رفتار.

To feel or express contempt or disdain for someone or something.

«او پیشنهادهای کمک آنها را تحقیر کرد.»

She scorned their offers of help.

«او هرکسی که دروغ می‌گوید را خوار می‌شمرد.»

He scorns anyone who lies.

تفاوت با واژه‌های مشابه
despiseخوار شمردن

رایج/رسمی. بر نفرت یا تحقیر شدید تأکید دارد. در بیشتر موارد می‌تواند جایگزین scorn شود، مثلاً «او دروغگوها را خوار می‌شمرد.» بیشتر برای احساسات شخصی کاربرد دارد.

Common/formal. Emphasizes strong dislike or contempt. Can replace 'scorn' in most cases, e.g. 'She despises liars.' Works mostly for personal feelings.

mockمسخره کردن

غیررسمی/رایج. بیشتر بر تمسخر همراه با شوخی تمرکز دارد؛ همیشه به جدیت 'scorn' نیست. وقتی می‌خواهیم کسی را مسخره کنیم mock مناسب‌تر است.

Informal/common. Focuses on ridicule often with humor; not always as serious as 'scorn.' Use 'mock' when teasing, 'scorn' when showing disdain.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000