scuffing

scuff·ing/ˈskʌfɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): scuffedpast participle (مفعولی): scuffed-ing (حال): scuffing3rd (سوم): scuffs

فعل — خراش دادن

خراش دادنلکه انداختن

ایجاد خراش یا علامت روی سطح با کشیدن پا یا اشیاء.

Making scratches or marks on a surface by dragging feet or objects.

«کفش‌هایش را روی زمین خراش می‌داد.»

He was scuffing his shoes on the floor.

«مبلمان هنگام جابجایی خراش برداشت.»

The furniture got scuffed during the move.

تفاوت با واژه‌های مشابه
scrapingساییدن

اصطلاح کلی برای ساییدگی و آسیب، گاهی قابل جایگزینی.

General term for rubbing to cause damage; sometimes interchangeable.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000