بازگشت

seeing

see·ing/ˈsiːɪŋ/
verb (فعل)common
past (گذشته): sawpast participle (مفعولی): seen-ing (حال): seeing3rd (سوم): sees
دیدنمشاهده کردن

شکل حال استمراری یا اسم مصدر فعل 'see'، به معنای درک کردن با چشم؛ تشخیص بصری.

The present participle or gerund form of 'see', meaning to perceive with the eyes; discern visually.

«من از دیدن مکان‌های جدید لذت می‌برم.»

I enjoy seeing new places.

«آیا با شخص خاصی در ارتباط هستید؟»

Are you seeing anyone special?

تفاوت با واژه‌های مشابه
beholdingنگاه کردن

ادبی/منسوخ. به خیره شدن به چیزی، اغلب با حس شگفتی یا رسمیت اشاره دارد. 'او ساعت‌ها به تماشای منظره زیبا پرداخت' درست است، اما 'من در حال نگاه کردن به فیلم هستم' نادرست است.

Literary/archaic. Implies gazing upon something, often with a sense of wonder or formality. 'She spent hours beholding the beautiful landscape' works, but 'I am beholding a movie' is incorrect.

observingمشاهده کردن

رایج. به یک عمل دیدن متمرکزتر، عمدی و اغلب تحلیلی اشاره دارد، معمولاً برای کسب اطلاعات. 'دانشمندان در حال مشاهده ستارگان هستند' درست است، اما 'من فردا یک دوست را مشاهده می‌کنم' کمتر طبیعی است.

Common. Suggests a more focused, deliberate, and often analytical act of seeing, usually to gain information. 'Scientists are observing the stars' works, but 'I am observing a friend tomorrow' is less natural than 'I am seeing a friend'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000