sift

/sɪft/
verb (فعل)commonpast (گذشته): siftedpast participle (مفعولی): sifted-ing (حال): sifting3rd (سوم): sifts

فعل — الک کردن

الک کردنصاف کردن

جدا کردن و برداشتن بخش‌های درشت با عبور دادن ماده‌ای از الک یا صافی.

To separate and remove coarse parts by passing a substance through a sieve.

«او قبل از پختن آرد را الک کرد.»

She sifted flour before baking.

«آن‌ها خاک را برای پیدا کردن سنگ‌های کوچک الک کردند.»

They sifted the soil to find small rocks.

تفاوت با واژه‌های مشابه
filterصاف کردن

متداول. جدا کردن بخش‌های ناخواسته با عبور از صافی؛ در برخی زمینه‌ها قابل تعویض اما sift معمولاً برای ذرات خشک است.

Common. Removing unwanted parts via passing through a filter; interchangeable in some contexts but sift implies dry particles.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000