در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
حرکت کردن روی یخ یا سطوح صاف با استفاده از اسکیت.
To move on ice or other smooth surfaces using skates.
«او زمستان گذشته یاد گرفت چگونه اسکیت کند.»
“She learned how to skate last winter.”
«ما در پیست اسکیت رفتیم اسکیت بازی کنیم.»
روزمره؛ به معنی لغزیدن است اما کمتر اختصاصی به اسکیت.
Everyday; similar meaning but glide is more general and less specific to skating.
کفش یا چکمهای که چرخ یا تیغه برای اسکیتسواری دارد.
A shoe or boot with wheels or blades for skating.
«او یک جفت اسکیت جدید خرید.»
“He bought a new pair of skates.”
«اسکیتهای او فرسوده شدهاند.»
“Her skates are worn out.”