skating

skat·ing/ˈskeɪtɪŋ/
skateto glide on skates-ingpresent participle, action or process
noun (اسم)common

اسم — اسکیت‌سواری

اسکیت‌سواریسرخوردن

ورزش یا فعالیت سرخوردن روی اسکیت یخی یا چرخ‌دار

The activity or sport of gliding on ice or roller skates.

«او دوست دارد روی برکه‌های یخ‌زده اسکیت کند.»

She loves skating on frozen ponds.

«اسکیت یک ورزش عالی زمستانی است.»

Skating is a great winter sport.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000