skate

/skeɪt/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): skatedpast participle (مفعولی): skated-ing (حال): skating3rd (سوم): skates

فعل — اسکیت‌سواری کردن

اسکیت‌سواری کردنسرخوردن روی اسکیت

حرکت کردن روی یخ یا سطوح صاف با استفاده از اسکیت.

To move on ice or other smooth surfaces using skates.

«او زمستان گذشته یاد گرفت چگونه اسکیت کند.»

She learned how to skate last winter.

«ما در پیست اسکیت رفتیم اسکیت بازی کنیم.»

We went skating at the rink.

تفاوت با واژه‌های مشابه
glideلغزیدن

روزمره؛ به معنی لغزیدن است اما کمتر اختصاصی به اسکیت.

Everyday; similar meaning but glide is more general and less specific to skating.

2noun (اسم)commonplural (جمع): skates

اسم — اسکیت

اسکیت

کفش یا چکمه‌ای که چرخ یا تیغه برای اسکیت‌سواری دارد.

A shoe or boot with wheels or blades for skating.

«او یک جفت اسکیت جدید خرید.»

He bought a new pair of skates.

«اسکیت‌های او فرسوده شده‌اند.»

Her skates are worn out.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000