skimpy

skim·py/ˈskɪm.pi/
skimpto give insufficient or inadequate-ycharacterized by
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): skimpiersuperlative (عالی): skimpiest

صفت — کم

کماندکناقص

خیلی کوچک یا ناکافی یا کم از نظر مقدار یا اندازه.

Very small, insufficient, or lacking in amount or size.

«او لباس کوتاه و کم‌دوخت به مهمانی پوشید.»

She wore a skimpy dress to the party.

«آن غذا کم و ناامیدکننده بود.»

The meal was skimpy and unsatisfying.

تفاوت با واژه‌های مشابه
meagerاندک

رسمی. معمولاً درباره مقدار یا بخش‌ها، مشابه skimpy.

Formal. Often used about amounts or portions, similar to skimpy.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000