skull

/skʌl/
1noun (اسم)commonplural (جمع): skulls

اسم — جمجمه

جمجمهکاسه سر

اسکلت استخوانی که مغز مهره‌داران را احاطه کرده است؛ قسمتی از سر که از مغز محافظت می‌کند.

A bony framework enclosing the brain of a vertebrate; the part of the head that protects the brain.

«جمجمه انسان از مغز در برابر آسیب محافظت می‌کند.»

The human skull protects the brain from injury.

«باستان‌شناسان یک جمجمه باستانی در محل پیدا کردند.»

Archaeologists found an ancient skull at the site.

تفاوت با واژه‌های مشابه
craniumاستخوان جمجمه

رسمی/فنی. به طور خاص به بخشی از جمجمه که مغز را در بر می‌گیرد، به استثنای فک، اشاره دارد. بیشتر در زمینه‌های کالبدشکافی یا پزشکی استفاده می‌شود.

Formal/technical. Refers specifically to the part of the skull enclosing the brain, excluding the jaw. Used more in anatomical or medical contexts.

headسر

روزمره. اصطلاحی بسیار گسترده‌تر که به کل قسمت بالای بدن شامل مغز، چشم‌ها، گوش‌ها، بینی و دهان اشاره دارد. 'Skull' ساختار استخوانی داخلی است، 'head' کل قسمت خارجی است.

Everyday. A much broader term referring to the entire upper part of the body containing the brain, eyes, ears, nose, and mouth. 'Skull' is the internal bony structure, 'head' is the whole external part.

2noun (اسم)commonplural (جمع): skulls

اسم — نماد مرگ

نماد مرگتصویر جمجمه

نمادی از جمجمه که برای نشان دادن مرگ یا خطر استفاده می‌شود.

A representation of a skull used as a symbol of death or danger.

«پرچم دزدان دریایی دارای یک جمجمه و استخوان‌های ضربدری بود.»

The pirate flag featured a skull and crossbones.

«طرح جمجمه اغلب نشان‌دهنده سم روی یک برچسب است.»

A skull design often indicates poison on a label.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000