slake

/sleɪk/
verb (فعل)formalpast (گذشته): slakedpast participle (مفعولی): slaked-ing (حال): slaking3rd (سوم): slakes

فعل — فرو نشاندن

فرو نشاندنرفع کردن

تشنگی یا تمایل را فرو نشاندن و ارضا کردن.

To quench thirst or satisfy a desire.

«او تشنگی‌اش را با آب سرد فرو نشاند.»

He slaked his thirst with cold water.

«باران نیاز کشاورز به آب را برطرف کرد.»

The rain slaked the farmer's need for water.

تفاوت با واژه‌های مشابه
quenchفرو نشاندن

رسمی. معمولاً برای تشنگی یا آتش استفاده می‌شود؛ اغلب جایگزین slake است.

Formal. Used mostly for thirst or fire; can often replace 'slake' in this sense.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000