slags

/slæɡz/
1noun (اسم)technicalplural (جمع): slags

اسم — شُلت

شُلتضایعات فلزی

مادهٔ زایدی که پس از جداسازی فلز از سنگ معدن باقی می‌ماند.

Waste material left after metal has been separated from ore during smelting.

«کارخانه تل‌های بزرگی از شلت‌ها جمع کرد.»

The factory accumulated large piles of slags.

«شلت‌ها اغلب در ساخت‌وساز بازیافت می‌شوند.»

Slags are often recycled in construction.

2verb (فعل)informalpast (گذشته): slaggedpast participle (مفعولی): slagged-ing (حال): slagging3rd (سوم): slags

فعل — تمسخر کردن

تمسخر کردنسرزنش کردن

(عامیانه بریتانیایی) به کسی به صورت تند و انتقادی بد گفتن.

(British informal) To criticize or insult someone, often harshly.

«او در جلسه از همکارش بد گفت.»

He slagged his colleague during the meeting.

«پشت سر دوستت را تمسخر نکن.»

Don't slag your friends behind their backs.

تفاوت با واژه‌های مشابه
insultتوهین کردن

رایج. در بسیاری از موقعیت‌های توهین کلامی جایگزین خوبی است.

Common. Can substitute 'slag' in many contexts of verbal offense.

mockمسخره کردن

رایج. بیشتر به تمسخر یا شوخی اشاره دارد تا نقد مستقیم، اما در گفتار غیررسمی نزدیک است.

Common. Implies making fun more than direct criticism; overlap with 'slag' in informal speech.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000