adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more slicedsuperlative (عالی): most sliced
صفت — بُریدهشده
بُریدهشدهقطعشده
بُریده شده به قطعات نازک و مسطح.
Cut into thin, flat pieces.
«او نان بُریده برای ساندویچ خرید.»
“She bought sliced bread for sandwiches.”
«پنیر خیلی نازک بریده شده بود.»
“The cheese was sliced very thin.”
تفاوت با واژههای مشابه
cut— بُریده
رایج. به طور کلی برای چیزی که بریده شده استفاده میشود؛ 'sliced' یعنی قطعات نازک و صاف.
Common. General term for something divided by cutting; 'sliced' specifically implies thin, flat pieces.