sliced

/slaɪst/
sliceto cut into thin pieces-edpast tense and past participle marker
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more slicedsuperlative (عالی): most sliced

صفت — بُریده‌شده

بُریده‌شدهقطع‌شده

بُریده شده به قطعات نازک و مسطح.

Cut into thin, flat pieces.

«او نان بُریده برای ساندویچ خرید.»

She bought sliced bread for sandwiches.

«پنیر خیلی نازک بریده شده بود.»

The cheese was sliced very thin.

تفاوت با واژه‌های مشابه
cutبُریده

رایج. به طور کلی برای چیزی که بریده شده استفاده می‌شود؛ 'sliced' یعنی قطعات نازک و صاف.

Common. General term for something divided by cutting; 'sliced' specifically implies thin, flat pieces.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000