slitch

/slɪtʃ/
noun (اسم)archaicplural (جمع): slitches

اسم — برش نازک

برش نازکتکهنوار

یک برش یا نوار نازک از چیزی، به ویژه چوب.

A thin slice or strip of something, especially wood.

«او یک تکه نازک چوب برای مدل برید.»

He cut a slitch of wood for the model.

«نرده قدیمی تکه‌های نازک زیادی داشت.»

The old fence had many loose slitches.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sliverتکه باریک

روزمره. یک قطعه بسیار کوچک، نازک و نوک‌تیز از چوب، شیشه یا مواد مشابه که از یک قطعه بزرگ‌تر جدا شده است. برای قطعات بسیار نازک و کوچک قابل تعویض است. 'خار کوچکی در انگشتش فرو رفت.' این عبارت درست است، اما استفاده از slitch در این بافت کمتر رایج است.

Everyday. A very small, thin, pointed piece of wood, glass, or similar material broken off from a larger piece. Interchangeable for very thin, small pieces. 'He got a sliver in his finger.' This works, 'He got a slitch in his finger' is less common.

splinterتکه چوب نوک‌تیز

روزمره. تکه کوچک، نازک و تیز از چوب، استخوان یا مواد سخت دیگر که از قطعه بزرگ‌تر جدا شده باشد. شبیه به sliver، اما اغلب به قطعه‌ای تیزتر و دردناک‌تر اشاره دارد. 'یک خرده چوب به چشمش پرید.' این عبارت درست است، اما slitch در این بافت کمتر محتمل است.

Everyday. A small, thin, sharp piece of wood, bone, or other hard material broken from a larger piece. Similar to sliver, but often implies a sharper, more painful piece. 'A splinter flew into his eye.' This works. 'A slitch flew into his eye' is less likely.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000