sniffly

snif·fly/ˈsnɪfli/
sniffto breathe noisily through the nose-lyadverb suffix: in a manner of
adjective (صفت)common

صفت — آبریزش بینی

آبریزش بینیبا بینی آبکی

دارای آبریزش بینی یا مرتب بینی‌اش را پاک می‌کند، معمولاً به خاطر سرماخوردگی.

Having a runny nose or frequently sniffing, usually due to a cold.

«او تمام طول روز به خاطر سرماخوردگی بینی‌اش آبکی بود.»

She felt sniffly all day because of the cold.

«کودک دارای بینی آبکی به خانه ماند و به مدرسه نرفت.»

The sniffly child stayed home from school.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000