snowball

snow·ball/ˈsnoʊˌbɔːl/
snowfrozen precipitationballround object
noun (اسم)commonplural (جمع): snowballs

اسم — گلوله برفی

گلوله برفیروند شتاب‌گیرنده

گلوله‌ای ساخته شده از برف؛ همچنین رخداد یا روندی که سریعاً بزرگ یا مهم می‌شود

A ball made of snow; also an event or process that grows rapidly in size or importance

«بچه‌ها یک گلوله برفی درست کردند.»

The children made a snowball.

«مشکلات به سرعت شتاب گرفتند.»

Problems began to snowball quickly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
accumulationانباشت

کلمه کلی برای مقدار رو به افزایش.

General term for growing quantity.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000