در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
وسیله نقلیه موتوری با چوب اسکی در جلو و یک نوار پیوسته در عقب که برای حرکت روی برف طراحی شده است.
A motor vehicle with skis in front and a continuous track in back, designed for travel over snow.
«برای تعطیلات زمستانیمان یک اسنوموبیل اجاره کردیم.»
“We rented a snowmobile for our winter vacation.”
«تیم نجات از اسنوموبیلها برای رسیدن به کوهنوردان گرفتارشده استفاده کرد.»
“The rescue team used snowmobiles to reach the stranded hikers.”
با اسنوموبیل سفر کردن یا حرکت کردن.
To travel by snowmobile.
«ما قصد داریم با اسنوموبیل از روی دریاچه یخزده عبور کنیم.»
“We plan to snowmobile across the frozen lake.”
«آنها آخر هفته را به اسنوموبیلسواری در کوهستان گذراندند.»
“They spent the weekend snowmobiling in the mountains.”