soil

/sɔɪl/
1noun (اسم)common

اسم — خاک

خاکزمین کشاورزی

لایهٔ بالایی زمین که گیاهان در آن رشد می‌کنند و شامل مواد آلی، مواد معدنی، گازها و آب است.

The top layer of earth in which plants grow, consisting of organic matter, minerals, gases, liquids, and organisms.

«کشاورز قبل از کاشت محصول، خاک را آزمایش کرد.»

The farmer tested the soil before planting crops.

«خاک سالم برای رشد خوب گیاه ضروری است.»

Healthy soil is essential for good plant growth.

تفاوت با واژه‌های مشابه
earthخاک

رایج. وقتی منظور زمین طبیعی باشد جایگزین soil می‌شود ولی soil بیشتر در زمینه کشاورزی علمی است.

Common. Can replace 'soil' when referring to natural ground especially outdoors, but 'soil' is more agricultural or scientific.

dirtکثافت خاکی

غیررسمی. به خاک اشاره دارد اما اغلب به معنای کثیف بودن است؛ در موارد علمی مناسب نیست.

Informal. Refers to soil but often implies uncleanliness; unsuitable in scientific contexts.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): soiledpast participle (مفعولی): soiled-ing (حال): soiling3rd (سوم): soils

فعل — کثیف کردن

کثیف کردننجس کردن

کثیف کردن چیزی، به‌ویژه با لکه‌دار کردن آن توسط خاک یا چرک.

To make something dirty, especially by staining with dirt or grime.

«او هنگام باغبانی ناخواسته لباس‌هایش را کثیف کرد.»

He accidentally soiled his clothes while gardening.

«دستان کودک با گل کثیف شده بود.»

The child's hands were soiled with mud.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dirtyکثیف کردن

رایج. در بسیاری از موارد به‌جای soil به معنای کثیف کردن استفاده می‌شود.

Common. Interchangeable in many cases when referring to making something unclean.

stainلکه کردن

رایج. بیشتر برای لکه یا تغییر رنگ به کار می‌رود تا کثیفی عمومی.

Common. More specific to marks or discoloration rather than general dirtiness.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000