sog

/sɒɡ/
verb (فعل)informalpast (گذشته): soggedpast participle (مفعولی): sogged-ing (حال): sogging3rd (سوم): sogs

فعل — خیس کردن

خیس کردنمرطوب کردن

چیزی را خیس یا غرق در آب کردن.

Make something wet or soaked.

«باران شروع به خیس کردن لباس‌های آویزان بیرون کرد.»

The rain began to sog the clothes hanging outside.

«قبل از تمیز کردن، اسفنج را خیس کرد.»

He sogged the sponge before cleaning.

تفاوت با واژه‌های مشابه
soakخیس کردن

روزمره. مشابه sog است و اغلب به معنی فرو بردن کامل در مایع.

Everyday. Essentially synonymous with 'sog', often used for immersing fully in liquid.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000