earth

/ɜːrθ/
1noun (اسم)common

اسم — زمین

زمینکره زمین

سیاره‌ای که روی آن زندگی می‌کنیم؛ جهان به‌طور کلی.

The planet we live on; the world as a whole.

«زمین به دور خورشید می‌چرخد.»

The earth orbits around the sun.

«گیاهان برای رشد به خاک زمین نیاز دارند.»

Plants need soil from the earth to grow.

تفاوت با واژه‌های مشابه
worldجهان

روزمره. اغلب می‌توان به جای «زمین» برای سیاره یا دنیای انسان‌ها به کار برد، اما «جهان» معانی انتزاعی مانند جامعه را هم دارد.

Common. Often interchangeable with 'earth' when referring to the planet or the human world, but 'world' can also include abstract meanings like society.

globeکره

رسمی/آموزشی. بیشتر به شکل کروی زمین اشاره دارد، معمولاً در مباحث جغرافیایی و کمتر در مکالمات روزمره.

Formal/educational. Refers specifically to the spherical shape of the earth, often in geography contexts. Less common for everyday talk.

متضادها
2noun (اسم)common

اسم — خاک

خاکزمین

مواد خاک یا زمین؛ ماده‌ای که سطح سیاره را پوشانده است.

The substance of soil or ground; the stuff that covers the planet's surface.

«او در زمین یک چاله کَند.»

He dug a hole in the earth.

«گل‌ها برای شکفتن به خاک خوب نیاز دارند.»

Flowers need good earth to bloom.

تفاوت با واژه‌های مشابه
soilخاک

روزمره. بیشتر به لایه حاصلخیز خاک اشاره دارد که گیاهان در آن رشد می‌کنند. در باغبانی جایگزین earth می‌شود اما نه همیشه.

Common. More specific to the fertile layer where plants grow. Can replace 'earth' in gardening contexts but not always.

groundزمین

روزمره. به سطح سفت و محکم اطلاق می‌شود که روی آن ایستاده‌اید، کمی جامع‌تر از soil است و اغلب قابل جایگزینی با earth است.

Common. Refers to the solid surface you stand on, slightly broader than soil. Can often replace 'earth' in everyday contexts.

متضادها
3verb (فعل)technicalpast (گذشته): earthedpast participle (مفعولی): earthed-ing (حال): earthing3rd (سوم): earths

فعل — زمین کردن

زمین کردنارت کردن

برق‌کشی کردن یک دستگاه به زمین برای ایمنی.

To connect (an electrical device) to the earth for safety.

«همیشه وسایل برقی‌تان را قبل از استفاده زمین کنید.»

Always earth your electrical tools before use.

«برقکار بدنه فلزی را به زمین متصل کرد.»

The electrician earthed the metal casing.

تفاوت با واژه‌های مشابه
groundارت دادن

فنی. در زمینه برق جایگزین earth است؛ بیشتر در انگلیسی آمریکایی استفاده می‌شود.

Technical. Interchangeable with 'earth' in electrical contexts; mostly used in American English.

متضادها
4adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): earthersuperlative (عالی): earthest

صفت — زمینی

زمینیدنیوی

مربوط به دنیای زمینی و خاکی؛ غیر معنوی یا غیر آسمانی.

Relating to the earthly or terrestrial world; not spiritual or heavenly.

«نگرانی‌های او کاملاً مسائل زمینی است.»

His concerns are purely earth matters.

«زندگی روی زمین با زندگی در فضا متفاوت است.»

Earth life differs from life in space.

تفاوت با واژه‌های مشابه
terrestrialزمینی

رسمی. معمولا در مباحث علمی یا رسمی برای اشاره به چیزهای مرتبط با زمین به جای آب یا هوا به کار می‌رود.

Formal. Often used in scientific or formal contexts to describe things related to land or earth rather than water or air.

mundaneدنیوی

رسمی/تشبیهی. جنبه‌های معمولی یا دنیوی را تأکید می‌کند، اغلب در مقابل معنوی؛ همیشه قابل جایگزین با earth نیست.

Formal/figurative. Emphasizes ordinary or worldly aspects, often contrasting with spiritual; not always interchangeable.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000