soldered

sol·dered/ˈsɒl.dərd/
verb (فعل)technicalpast (گذشته): solderedpast participle (مفعولی): soldered-ing (حال): soldering3rd (سوم): solders

فعل — لحیم کاری کرد

لحیم کاری کردجوش داد

به وسیله‌ی ذوب کردن فلز پرکننده (لحیم) قطعات فلزی را به هم متصل کردن؛ شکل گذشته فعل solder.

Joined metal parts together by melting a filler metal (solder) to make a permanent bond; past tense of solder.

«او سیم‌ها را جوش داد تا مدار را تعمیر کند.»

He soldered the wires to fix the circuit.

«لوله‌های مسی به‌خوبی لحیم‌کاری شدند.»

The copper pipes were soldered tightly together.

تفاوت با واژه‌های مشابه
joinedوصل کرد

رایج. اصطلاح عمومی‌تر برای اتصال است؛ soldered یعنی اتصال با فلز ذوب شده.

Common. More general term for connecting things; soldered specifically means using melted metal to join metals.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000