solder

sol·der/ˈsɒldər/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): solderedpast participle (مفعولی): soldered-ing (حال): soldering3rd (سوم): solders

فعل — لحیم کاری کردن

لحیم کاری کردنجوش دادن

اتصال دو قطعه فلزی با ذوب و جریان فلز پرکننده در محل اتصال.

To join two metal pieces together by melting and flowing a filler metal into the joint.

«او سیم‌ها را لحیم کرد تا مدار را تعمیر کند.»

He soldered the wires to fix the circuit.

«تکنسین قطعات خراب را با دقت لحیم کاری کرد.»

The technician soldered the broken parts carefully.

2noun (اسم)common

اسم — لحیم

لحیمآلیاژ لحیم

آلیاژی با نقطه ذوب پایین که برای اتصال قطعات فلزی در لحیم کاری استفاده می‌شود.

A low-melting alloy used to join metal parts in soldering.

«از لحیم برای اتصال قطعات مدار استفاده کن.»

Use the solder to connect the circuit components.

«این لحیم در دمای پایین ذوب می‌شود.»

This solder melts at a low temperature.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000