soloed

so·loed/ˈsoʊloʊd/
soloalone, single-edpast tense marker
verb (فعل)commonpast (گذشته): soloedpast participle (مفعولی): soloed-ing (حال): soloing3rd (سوم): solos

فعل — به‌تنهایی انجام دادن

به‌تنهایی انجام دادنتنها اجرا کردن

انجام دادن کاری به تنهایی بدون کمک یا همراهی، مخصوصاً برای بار اول

Performed or flew alone without accompaniment or assistance, especially for the first time.

«او در ۱۶ سالگی به تنهایی خلبانی کرد.»

He soloed as a pilot at age 16.

«او قطعه پیانو را بی‌نقص به تنهایی اجرا کرد.»

She soloed the piano piece flawlessly.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000