squashy

squash·y/ˈskwæʃi/
squashto crush or press-ycharacteristic of or full of
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): squashiersuperlative (عالی): squashiest

صفت — نرم و له‌شدنی

نرم و له‌شدنیقابل فشردن

نرم و به‌راحتی قابل له شدن یا خرد شدن.

Soft and easily squashed or crushed.

«کیک نرم و له‌شدنی بود.»

The cake was moist and squashy.

«این تشک برای من خیلی نرم و فشرده است.»

This mattress is too squashy for me.

تفاوت با واژه‌های مشابه
softنرم

روزمره. به طور کلی نرم ولی الزاماً راحت له‌شدنی نیست.

Everyday. General softness but not necessarily easily crushed like squashy.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000