squelch

/skwɛltʃ/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): squelchedpast participle (مفعولی): squelched-ing (حال): squelching3rd (سوم): squelches

فعل — غُرغُر کردن

غُرغُر کردنصدای نرم گل

ایجاد صدای نرم و مکنده مانند هنگام قدم زدن در گل یا زمین مرطوب.

To make a soft sucking sound as if walking through mud or wet ground.

«چکمه‌هایش در مزرعه گل‌آلود صدای غُرغُر می‌دادند.»

His boots squelched in the muddy field.

«صدای غُرغُر قدم‌ها در مرداب را شنیدیم.»

We heard the squelch of footsteps in the swamp.

تفاوت با واژه‌های مشابه
squelchصدای غُرغُر

صداوار. اغلب همین کلمه برای صدا به کار می‌رود؛ معادل مستقیم ندارد.

Onomatopoeic. The same word is often used for the sound; no direct synonym.

2verb (فعل)formalpast (گذشته): squelchedpast participle (مفعولی): squelched-ing (حال): squelching3rd (سوم): squelches

فعل — سرکوب کردن

سرکوب کردنساکت کردن

ساکت یا سرکوب کردن قوی چیزی مانند مخالفت یا صدا.

To forcefully silence or suppress something, such as opposition or noise.

«دولت به سرعت اعتراض را سرکوب کرد.»

The government squelched the protest swiftly.

«او تلاش کرد شایعات را ساکت کند.»

He tried to squelch the rumors.

تفاوت با واژه‌های مشابه
quashلغو کردن

رسمی. به طور رسمی سرکوب یا رد کردن؛ معنایی مشابه squelch دارد.

Formal. To officially suppress or reject; overlaps with 'squelch' in meaning.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000