squelch
فعل — غُرغُر کردن
ایجاد صدای نرم و مکنده مانند هنگام قدم زدن در گل یا زمین مرطوب.
To make a soft sucking sound as if walking through mud or wet ground.
«چکمههایش در مزرعه گلآلود صدای غُرغُر میدادند.»
“His boots squelched in the muddy field.”
«صدای غُرغُر قدمها در مرداب را شنیدیم.»
“We heard the squelch of footsteps in the swamp.”
تفاوت با واژههای مشابه
صداوار. اغلب همین کلمه برای صدا به کار میرود؛ معادل مستقیم ندارد.
Onomatopoeic. The same word is often used for the sound; no direct synonym.
فعل — سرکوب کردن
ساکت یا سرکوب کردن قوی چیزی مانند مخالفت یا صدا.
To forcefully silence or suppress something, such as opposition or noise.
«دولت به سرعت اعتراض را سرکوب کرد.»
“The government squelched the protest swiftly.”
«او تلاش کرد شایعات را ساکت کند.»
“He tried to squelch the rumors.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی. به طور رسمی سرکوب یا رد کردن؛ معنایی مشابه squelch دارد.
Formal. To officially suppress or reject; overlaps with 'squelch' in meaning.