squelched

/skwɛltʃt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): squelchedpast participle (مفعولی): squelched-ing (حال): squelching3rd (سوم): squelches

فعل — له کردن

له کردنسرکوب کردنپاخورده شدن

زمان گذشته squelch: ایجاد صدای نرم مکیدن یا به سرعت و قاطعانه سرکوب کردن.

Past tense of squelch: to make a soft sucking sound or to suppress something suddenly.

«گل زیر چکمه‌هایش له شد.»

The mud squelched under his boots.

«آن‌ها شایعه را سریع سرکوب کردند.»

They squelched the rumor quickly.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000