standardization

stan·dard·i·za·tion/ˌstændərdaɪˈzeɪʃən/
standarda level of quality or attainment-izeto make, to cause to be-ationaction or process
noun (اسم)common

اسم — استانداردسازی

استانداردسازیهمسان‌سازیمعیارسازی

فرایند پیاده‌سازی یا مطابقت با یک استاندارد واحد و ثابت برای هماهنگ‌سازی.

The process of implementing or conforming to a standard.

«استانداردسازی قطعات مونتاژ را آسان‌تر می‌کند.»

The standardization of parts makes assembly easier.

«استانداردسازی بین‌المللی برای تجارت جهانی حیاتی است.»

International standardization is crucial for global trade.

تفاوت با واژه‌های مشابه
uniformityیکنواختی

رایج. به معنای عدم تنوع است که نتیجه استانداردسازی است. زمانی که هدف، ظاهر یا عملکرد ثابت باشد، قابل تعویض است. 'یکنواختی در تولید قطعات' درست است، 'استانداردسازی رویه‌ها' نیز صحیح است، اما 'یکنواختی فکری' استانداردسازی نیست.

Common. Implies a lack of variation, which is a result of standardization. Can be used interchangeably when the goal is consistent appearance or function. 'Uniformity in parts manufacturing' works, 'Standardization of procedures' also works, but 'uniformity of thought' is not standardization.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000