در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
دارای شکلی ستارهمانند؛ از یک مرکز به صورت نقطهای تابشکننده.
Having a star-like form; radiating in points from a center.
«چندضلعی ستارهای شکل، نقاط تیزی داشت که به سمت بیرون کشیده شده بودند.»
“The stellated polygon had sharp points extending outwards.”
«آنها یک الگوی ستارهای شکل را در دانه برف مشاهده کردند.»
“They observed a stellated pattern in the snowflake.”
(گیاهشناسی) پوشیده از کرک یا فلسهای ستارهای شکل.
(Botany) Covered with star-shaped hairs or scales.
«کرکهای ستارهای شکل روی برگ زیر میکروسکوپ قابل مشاهده هستند.»
“The stellated hairs on the leaf are visible under a microscope.”
«برخی گیاهان دارای تریکومهای ستارهای شکل برای محافظت هستند.»
“Some plants have stellated trichomes for protection.”