circular

cir·cu·lar/ˈsɜːrkjələr/
circul-circle-arhaving the quality of
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more circularsuperlative (عالی): most circular

صفت — دایره‌ای

دایره‌ایگرد

شکل دایره‌ای داشتن

Having the shape of a circle

«آنها دور میز دایره‌ای نشستند.»

They sat around a circular table.

«فواره طرح دایره‌ای دارد.»

The fountain has a circular design.

تفاوت با واژه‌های مشابه
roundگرد

رایج. اصطلاح غیررسمی و کلی مشابه circular ولی اغلب دقیق‌تر نیست.

Common. Informal and general term similar to circular but often less precise.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000