square

/skwɛər/
1noun (اسم)commonplural (جمع): squares

اسم — مربع

مربع

یک شکل مسطح با چهار ضلع مستقیم و برابر و چهار زاویه راست.

A plane figure with four equal straight sides and four right angles.

«یک مربع کامل بکشید.»

Draw a perfect square.

«باغ به شکل مربع چیده شده است.»

The garden is laid out in a square shape.

2noun (اسم)commonplural (جمع): squares

اسم — میدان

میدان

یک فضای باز، معمولاً چهارضلعی، محصور شده با ساختمان‌ها در یک شهر، روستا یا شهرستان.

An open, typically four-sided, area surrounded by buildings in a town, village, or city.

«ما در میدان شهر ملاقات کردیم.»

We met in the town square.

«بچه‌ها در میدان بازی می‌کردند.»

The children were playing in the square.

تفاوت با واژه‌های مشابه
plazaپلازا

معمول. اغلب به معنای یک فضای عمومی سنگفرش شده در شهر است که گاهی اوقات دارای مغازه یا فواره است. 'Plaza' در بسیاری از زمینه‌ها برای میدان عمومی قابل تعویض است. 'مرا در پلازا ببین' همانند 'مرا در میدان ببین' عمل می‌کند.

Common. Often implies a paved public area in a city, sometimes with shops or fountains. 'Plaza' can be used interchangeably in many contexts for a public square. 'Meet me in the plaza' works the same as 'Meet me in the square'.

3adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more squaresuperlative (عالی): most square

صفت — مربع‌شکل

مربع‌شکلمربعی

دارای چهار ضلع مساوی و چهار زاویه قائمه.

Having four equal sides and four right angles.

«میز یک رویه مربع‌شکل دارد.»

The table has a square top.

«آنها در یک خانه مربعی زندگی می‌کنند.»

They live in a square house.

4verb (فعل)technicalpast (گذشته): squaredpast participle (مفعولی): squared-ing (حال): squaring3rd (سوم): squares

فعل — به توان دو رساندن

به توان دو رساندنمجذور کردن

یک عدد را در خودش ضرب کردن.

To multiply a number by itself.

«برای پیدا کردن مساحت، طول ضلع را به توان دو می‌رسانید.»

To find the area, you square the side length.

«۲ به توان ۲ می‌شود ۴.»

2 squared is 4.

5adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): more squaresuperlative (عالی): most square

صفت — منصفانه

منصفانهعادلانهصادق

در معاملات منصف و صادق؛ رک و راست.

Fair and honest in dealings; straightforward.

«آنها همیشه با من منصفانه رفتار می‌کردند.»

They always gave me a square deal.

«او آدم روراستی است، می‌توانی به او اعتماد کنی.»

He's a square shooter, you can trust him.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fairعادلانه

معمول. به معنای رفتار برابر با افراد بدون تبعیض یا جانبداری. 'Fair' گسترده‌تر و در قضاوت‌های اخلاقی روزمره رایج‌تر است. 'یک معامله عادلانه' دقیقاً مانند 'یک معامله منصفانه' است.

Common. Means treating people equally without favoritism or discrimination. 'Fair' is broader and more common in everyday moral judgments. 'A fair deal' works just like 'a square deal'.

honestصادق

معمول. به معنای راستگو و فریب‌کار نبودن. در حالی که 'square' صداقت در کسب‌وکار را ایفا می‌کند، 'honest' به صداقت عمومی اشاره دارد. 'یک فرد صادق' درست است، اما 'یک فرد مربع' برای توصیف صداقت عمومی کمتر رایج است.

Common. Means truthful and not deceptive. While 'square' implies honesty in business, 'honest' refers to truthfulness in general. 'An honest person' works, but 'a square person' is less common to describe general honesty.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000