در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
ورود نوک تیز یک حشره یا شیء به پوست که معمولاً همراه با درد است.
To pierce the skin or body with a sharp, often painful, point typically by an insect.
«زنبور روی بازوی او نیش زد.»
“The bee stung him on the arm.”
«مواظب باش، اگر دست بزنی آن گیاه میزند.»
روزمره. معمولاً به سوراخ شدن سریع و سبک اشاره دارد. «سوزن انگشتم را نیش زد» صحیح است ولی «زنبور من را نیش زد» کمتر رایج است.
Everyday. Similar meaning but usually refers to a quick, light puncture. 'A needle pricked my finger' works, but 'The bee pricked me' is less common.
ضربه تیز و معمولاً دردناکی که از ناحیه نوک تیز حشره یا حیوانی ایجاد میشود.
A sharp, often painful wound made by the pointed organ of an insect or animal.
«او یک نیش تیز روی دستش احساس کرد.»
“He felt a sharp sting on his hand.”
«نیش عروس دریایی بسیار دردناک بود.»
“The jellyfish's sting was very painful.”
روزمره. اشاره به بریدن یا گرفتن با دندان دارد، برخلاف نیش که با عضو نوک تیز است. «گاز سگ» درست است ولی «نیش سگ» نادرست است.
Everyday. Refers to using teeth to cut or grip, unlike sting which uses a sharp organ. 'Dog bite' works well, but not 'dog sting'.
ایجاد درد یا ناراحتی عاطفی شدید و ناگهانی.
To cause a sharp emotional pain or discomfort.
«انتقاد او عمیقاً او را آزرد.»
“Her criticism stung him deeply.”
«وقتی مردم تلاشهایت را نادیده میگیرند، آزارت میدهد.»
“It stings when people ignore your efforts.”
روزمره. در بافت احساسی میتواند جایگزین sting شود اما شدت کمتری دارد؛ «کلماتش به او آسیب زد» درست است اما «او را سوزاند» قویتر است.
Everyday. Can replace 'sting' in emotional contexts but less vivid; 'His words hurt her' works, 'stung her' is stronger.