stop the bleeding

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

stop the bleed·ing/ˈstɑp ðə ˈblidɪŋ/
1phrase (عبارت)common

عبارت — خون‌ریزی را بند آوردن

خون‌ریزی را بند آوردنجلوی خون‌ریزی را گرفتن

خون‌ریزی زخم را متوقف کردن.

To prevent blood from continuing to flow from a wound.

«برای بند آوردن خون‌ریزی فشار وارد کنید.»

Apply pressure to stop the bleeding.

«پرستار سریع تلاش کرد خون‌ریزی را بند بیاورد.»

The nurse worked quickly to stop the bleeding.

2phrase (عبارت)informal

عبارت — جلوی ضرر را گرفتن

جلوی ضرر را گرفتنمهار کردن زیان‌ها

جلوی بدتر شدن اوضاع، به‌ویژه زیان‌های مالی، را گرفتن.

To prevent a situation, especially financial losses, from becoming worse.

«شرکت برای مهار زیان‌ها هزینه‌ها را کم کرد.»

The company cut costs to stop the bleeding.

«برای جلوگیری از ضررهای بیشتر به مشتریان جدید نیاز داریم.»

We need new customers to stop the bleeding.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000