straying

stray·ing/ˈstreɪɪŋ/
strayto wander off the right path-ingpresent participle
noun (اسم)common

اسم — گم شدن

گم شدنطرد شدن

حرکت کردن از مسیر یا مکان درست؛ سرگردانی یا گم شدن.

The act of moving away from the correct path or place; wandering off.

«گم شدن سگ صاحبش را نگران کرد.»

The dog's straying worried the owner.

«گم شدن از مسیر می‌تواند خطرناک باشد.»

Straying from the path can be dangerous.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wanderingسرگردانی

معمولی. به معنای حرکت بدون جهت مشخص، در بسیاری موارد قابل جایگزینی با straying است.

Common. Means moving without a fixed direction, interchangeable in many contexts with 'straying'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000