adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): stubbiersuperlative (عالی): stubbiest
صفت — تناق مرده
تناق مردهروییده از ریش کوتاه
داشتن مو یا ریش کوتاه و زبر مانند ته ریش.
Having short, rough hair or beard growth, like stubble.
«بعد از سه روز ریش تناقی داشت.»
“He had a stubbly beard after three days.”
«چانه مرد تناقی بود و نشان میداد که ریش نزده است.»
“The man's stubbly chin showed he hadn't shaved.”
تفاوت با واژههای مشابه
rough— زبر
روزمره. در وصف بافت میتواند جایگزین 'stubbly' شود اما نه برای مو یا ریش.
Common. Can replace 'stubbly' in contexts describing texture but not specifically hair or beard.