superfluous

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

su·per·flu·ous/suːˈpɜːrfluəs/
super-above / beyondflu-flow-oushaving the quality of / full of
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more superfluoussuperlative (عالی): most superfluous

صفت — بی‌فایده

بی‌فایدهاضافیمازاد

بیش از حد لازم یا غیرضروری

More than is needed or unnecessary

«او توضیحی اضافی داد که هیچ‌کس به آن نیاز نداشت.»

He gave a superfluous explanation nobody needed.

«کلمات زائد را حذف کنید تا متن واضح‌تر شود.»

Remove superfluous words to make the text clearer.

تفاوت با واژه‌های مشابه
unnecessaryغیرضروری

رایج. در مکالمات روزمره وقتی چیزی لازم نیست جایگزین superfluous می‌شود — مثلا جزئیات غیرضروری مانند جزئیات اضافه است. معمولاً کمتر رسمی است.

Common. Can often replace 'superfluous' in everyday contexts when something isn't needed — 'unnecessary details' works like 'superfluous details'. Usually less formal.

redundantتکراری، زائد

رسمی. در موارد تکرار یا اضافه بودن به جای superfluous می‌آید — مثلا کلمات زائد خیلی رایج است. رسمی‌تر و فنی‌تر است.

Formal. Interchangeable with 'superfluous' especially in contexts of unnecessary repetition or excess — 'redundant words' is common. More formal and technical.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000