swink

/swɪŋk/
verb (فعل)archaicpast (گذشته): swankpast participle (مفعولی): swunken-ing (حال): swinking3rd (سوم): swinks

فعل — سخت کار کردن

سخت کار کردنرنج بردن

به سختی کار کردن یا زحمت کشیدن.

To toil or labor hard.

«او مجبور بود تمام روز زیر آفتاب سوزان سخت کار کند.»

He had to swink all day in the hot sun.

«بسیاری از دهقانان برای سیر کردن خانواده‌هایشان سخت کار می‌کردند.»

Many peasants swinked to feed their families.

تفاوت با واژه‌های مشابه
toilکوشش کردن

ادبی/رسمی. تقریباً همیشه به کار فیزیکی بسیار سخت و اغلب ناخوشایند اشاره دارد. بسیار قابل جایگزینی با 'swink' است اما 'swink' کهنه‌تر است. 'آنها از طلوع تا غروب در مزارع زحمت کشیدند' درست است، 'آنها در مزارع swinked' نیز درست است اما قدیمی به نظر می‌رسد.

Literary/formal. Almost always implies very hard, often unpleasant physical labor. Highly interchangeable with 'swink' but 'swink' is more archaic. 'They toiled in the fields from dawn till dusk' works, 'They swinked in the fields' also works but sounds old-fashioned.

laborتلاش کردن

رسمی. می‌تواند به تلاش فیزیکی یا ذهنی، اغلب برای یک کار یا هدف خاص، اشاره کند. رایج‌تر از 'swink' است. 'او ماه‌ها روی پایان‌نامه‌اش کار کرد' درست است، 'او روی پایان‌نامه‌اش swinked' غیرعادی خواهد بود.

Formal. Can refer to physical or mental effort, often for a specific task or goal. More common than 'swink'. 'She labored over her thesis for months' works, 'She swinked over her thesis' would be unusual.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000