swivel

swiv·el/ˈswɪvəl/
1noun (اسم)commonplural (جمع): swivels

اسم — محور چرخشی

محور چرخشیگردانه

قطعه‌ای که اجازه می‌دهد جسمی حول یک نقطه ثابت بچرخد.

A device that allows an object to rotate around a fixed point.

«صندلی یک محور چرخشی در پایه خود دارد.»

The chair has a swivel at its base.

«گردانه اجازه می‌دهد مانیتور به راحتی بچرخد.»

The swivel allows the monitor to turn easily.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): swiveledpast participle (مفعولی): swiveled-ing (حال): swiveling3rd (سوم): swivels

فعل — چرخیدن

چرخیدنگردیدن

چرخیدن یا گردش به دور یک نقطه ثابت.

To turn or rotate around a fixed point.

«سرش را چرخاند تا پشت سر را ببیند.»

She swiveled her head to look behind.

«دوربین به آرامی چرخید.»

The camera swiveled smoothly.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000