take to

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˈteɪk ˈtu/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — خوشش آمدن

خوشش آمدن

کم‌کم از کسی یا چیزی خوشش آمدن.

To begin to like someone or something.

«بچه‌ها از معلم جدیدشان خوششان آمد.»

“The children took to their new teacher.”

«من زود با شهر خو گرفتم.»

“I took to the city quickly.”

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — رو آوردن به

رو آوردن به

شروع به انجام منظم کاری کردن، به‌ویژه یک عادت.

To begin doing something regularly, especially a habit.

«او شروع کرد هر صبح پیاده‌روی کند.»

“He took to walking every morning.”

«او به آشپزی در خانه رو آورد.»

“She took to cooking at home.”

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000