tas

/tæs/
1noun (اسم)technicalplural (جمع): tas

اسم — کاسه کوچک

کاسه کوچکفنجان کوچک

(در آشپزی فرانسوی) یک فنجان یا کاسه کوچک و کم‌عمق که معمولاً برای سرو سهم‌های کوچک استفاده می‌شود.

(In French cuisine) A small, shallow cup or bowl, typically used for serving small portions.

«آشپز آمیوز بوش را در یک تاس ظریف سرو کرد.»

The chef served the amuse-bouche in a delicate tas.

«او تاس نقره‌ای عتیقه را تحسین کرد.»

She admired the antique silver tas.

2noun (اسم)technicalplural (جمع): tas

اسم — علف تاسمانی

علف تاسمانیچمن تریودیا

(گیاه‌شناسی) نوعی چمن بومی استرالیا با ساقه‌های باریک و اغلب زینتی (از جنس Triodia).

(Botany) A type of slender, often ornamental, Australian native grass (Triodia).

«علف تاس مساحت‌های وسیعی از بیابان استرالیا را پوشانده است.»

The tas grass covers vast areas of the Australian outback.

«آتش‌سوزی‌های بوته‌ای می‌توانند به سرعت در میان علف تاس خشک پخش شوند.»

Bushfires can spread quickly through dry tas.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000