tend

/tɛnd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): tendedpast participle (مفعولی): tended-ing (حال): tending3rd (سوم): tends

فعل — مراقبت کردن

مراقبت کردنرسیدگی کردن

به طور منظم مراقبت یا نگهداری از چیزی یا کسی کردن.

To regularly take care of or look after something or someone.

«او هر صبح از باغ مراقبت می‌کند.»

She tends the garden every morning.

«او از پدر سالخورده‌اش در خانه مراقبت می‌کند.»

He tends to his elderly father at home.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000