noun (اسم)commonplural (جمع): tenths
اسم — دَهُمها
دَهُمهایک دهم
یک دهم از چیزی که به ده قسمت مساوی تقسیم شده باشد.
One of ten equal parts of something.
«سه دهم کیک خورده شد.»
“Three tenths of the cake were eaten.”
«او در آزمون هشت دهم نمره گرفت.»
“He scored eight tenths on the test.”