thawed

/θɔːd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): thawedpast participle (مفعولی): thawed-ing (حال): thawing3rd (سوم): thaws

فعل — یخ‌زدایی شده

یخ‌زدایی شدهذوب شده

بعد از انجماد، یخ‌زدایی یا آب شدن چیزی.

Became or caused to become unfrozen or melted after being frozen.

«گوشت یخ‌زده شبانه یخ‌زدایی شد.»

The frozen meat thawed overnight.

«قبل از پختن مرغ را یخ‌زدایی کرد.»

She thawed the chicken before cooking.

تفاوت با واژه‌های مشابه
defrostedیخ‌زدایی شده

روزمره. برای غذا یا سطوح یخ‌زده که آب می‌شوند به کار می‌رود.

Everyday. Specifically used for food or icy surfaces becoming unfrozen.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000