thaws

/θɔːz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): thawedpast participle (مفعولی): thawed-ing (حال): thawing3rd (سوم): thaws

فعل — آب شدن

آب شدنذوب شدن

یخ زدن یا منجمد بودن را از دست دادن و آب شدن، مخصوصاً بعد از یخ‌بندان.

Becomes unfrozen or melts, especially after being frozen.

«یخ زیر نور خورشید آب می‌شود.»

The ice thaws in the sun.

«بهار زمین یخ‌زده را آب می‌کند.»

Spring thaws the frozen ground.

تفاوت با واژه‌های مشابه
meltsآب شدن

رایج. معنای مشابه؛ هنگام اشاره به یخ یا مواد منجمد قابل تعویض.

Common. Similar meaning; interchangeable when referring to ice or frozen substances.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000