thrashes

thrash·es/ˈθræʃɪz/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): thrashedpast participle (مفعولی): thrashed-ing (حال): thrashing3rd (سوم): thrashes

فعل — ضربه زدن

ضربه زدنکتک زدن

بارها و به‌شدت زدن یا ضربه زدن

Beats or strikes repeatedly, often violently

«بوکسور حریفش را در رینگ کتک می‌زند.»

The boxer thrashes his opponent in the ring.

«طوفان به شدت به ساحل ضربه می‌زند.»

The storm thrashes the coast heavily.

تفاوت با واژه‌های مشابه
beatزدن

رایج است و در مورد ضربه زدن فیزیکی قابل تعویض است.

Common. Interchangeable when referring to repeated physical hitting.

متضادها
2noun (اسم)informalplural (جمع): thrashes

اسم — شکست سنگین

شکست سنگینضربت شدید

شکست یا کتک‌کاری شدید

A heavy defeat or beating

«آنها در بازی پایانی شکست سنگین خوردند.»

They suffered a thrash in the final game.

«تیم به حریفان شکست سنگین داد.»

The team gave the opponents a thrash.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000